معنی شاوی
6 بازدید
[ وی / وی ی ] (ع ص نسبی) منسوب به شاء و آن لغتی است در شاة بمعنی گوسفند: رجل شاوی؛ مردی گوسفنددار. (مهذب الاسماء). خداوند گوسپندان. (منتهی الارب) (آنندراج).(اِخ) ابوالقاسم بن دری. شاوی الاصل و ساکن مکناس از قراء و شاعر و نویسنده بود. در سال ۱۱۵۰ هـ . ق. درگذشت. از آثار اوست: حفظالامانی در شرح جعبری. شرح الهمز و الکنز و الحرز. (از معجم المؤلفین ج ۸ ص ۹۹).(اِخ) سلیمان بن عبداللََّه شاوی عبیدی حمیری بغدادی. مردی ادیب و سیاستمدار بود. در بغداد بدنیا آمد و در سال ۱۲۰۹ هـ . ق. درگذشت. از آثار اوست: نظم القطر ابن هشام در نحو. سکب الادب علی لامیة العرب. (از معجم المؤلفین ج ۴ ص ۲۶۷).[ ] (اِخ) یحیی بن محمدبن محمدبن عبداللََّه بن عیسی نابلی، معروف به شاوی و ملقب به ابوزکریاء. از اهل جزایر و تحصیلاتش در آنجا بود و در سال ۱۰۳۰ هـ . ق. بدنیا آمد و در سال ۱۰۹۶ هـ . ق. در قاهره درگذشت. مردی متکلم و شاعر بود از آثار اوست: نظم لامیه در اعراب اسم جلالت و شرح آن. شرح تسهیل ابن مالک و جز آن. (از معجم المؤلفین ج ۱۳ ص ۲۲۷).
کلمات همقافیه با «شاوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر