معنی شاه کاسه
6 بازدید
[ سَ / سِ ] (اِ مرکب) کاسهٔ کلان. (بهار عجم): پیاله از سر فغفور میزند تیغش که باده میخورد از شاه کاسه حوصله دار. شفیع. ز خلق چشم طمع ننگ پادشاهان است بشاه کاسه گدایی نمیتوان کردن. تأثیر (از بهار عجم).
کلمات همقافیه با «شاه کاسه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سه» برای سرودن شعر