معنی شاه محمد
7 بازدید
[ مُ حَ مْ مَ ] (اِخ) ملازم بابر پادشاه بود و منصب کتابداری داشت. این مطلع از اوست: هر چند شعله زد شب غم برق آه ما روشن نگشت پیش تو روز سیاه ما. (مجالس النفایس ص ۱۶۷).[ مُ حَ مْ مَ ] (اِخ) ولد مولانا حسن شاه شاعر است، ابریشم کاری میکرد. ازوست این مطلع : میشدم در طلب یار نمی پرسیدم خبرش را ز کسی تا که نگوید دیدم. (مجالس النفایس ص ۱۵۴).
کلمات همقافیه با «شاه محمد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مد» برای سرودن شعر