معنی شاه صینی
7 بازدید
(اِ مرکب) لوح ها باشد تُنُک برنگ سیاه که از عصارهٔ گیاهی کنند و از چین آرند و در دردسر بکار است و طرز استعمال آن این است که قرص را بسایند و گرد آن را بر مواضع دردناک پراکنند. (از ابن البیطار). برگ آن تنبل (تنبول) و صمغ آن لبان است. (دمشقی). گیاهی که به ذراعی بالای آن رسد با گلی سرخ و بیخ آن به زردک ماند جز آنکه بیخ شاه صینی رخواست. (یادداشت مؤلف). عصارهٔ حنای چینی و گویند عصارهٔ ریوند است و به الوان مختلف می باشد بعضی برنگ صندل سفید و بعضی مایل بسرخی و بعضی مایل بسیاهی و بعضی مایل بزردی. (مخزن الاویه). تیرهٔ گیاهی است چینی که برای دردسر نافع است. (از دزی ج ۱ ص ۷۱۷). رجوع به شاه چینی شود.
کلمات همقافیه با «شاه صینی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر