معنی شاه شار
6 بازدید
(اِخ) شارشاه. لقب پسر شار ابونصر است و در نزد سلطان محمود غزنوی مقام بلندی پیدا کرد. وقتی سلطان محمود عزم جنگ نمود و به احضار شاه شار دستور داد اما او چون از اطاعت دستور شاه سرپیچی کرد، التونتاش و ارسلان جاذب، بدفع وی مأمور گشتند. شاه شار در حصار متحصن گشت و لشکریان سلطان آن را محاصره کردند و پس از چند روزی به امان بیرون آمد. امراء شاه شار را بغزنین گسیل کردند و در یکی از قلاع محبوس داشتند تا آنکه درگذشت. رجوع به ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۴۴، ۳۴۱، ۳۴۰ و حبیب السیر چ کتابخانهٔ خیام ج ۲ ص ۳۷۹ و شار شاه شود.
کلمات همقافیه با «شاه شار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر