معنی شاهک
5 بازدید
[ هَ ] (اِ مصغر) مصغر شاه. شاه کوچک. شاه خرد. || نام قسمی برنج. (یادداشت مؤلف). || قسمی هندوانه که رنگ پوست سفید دارد. (یادداشت مؤلف). || ترتیزک. (یادداشت مؤلف). رجوع به شاهی (سبزی) شود.[ هَ ] (اِخ) نام مهردارخان شیبانی بوده است. (مجالس النفائس ص ۱۷۲).[ هَ ] (اِخ) ابن محمد الکرابیسی از خاندان بزازان یا برازیان بیهق بوده است. مؤلف تاریخ بیهق نویسد: ایشان (بزازان) از اوساط مشایخ و تجار بوده اند و خاندانی قدیم و ثروتی و استظهاری داشته اند و اصل ایشان از خواجه عبداللََّه... محمدالکرابیسی و او را سه پسر بود علی و محمد و شاهک و العقب من شاهک... الخ. (تاریخ بیهق ص ۱۲۸).
کلمات همقافیه با «شاهک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هک» برای سرودن شعر