معنی شاهپسند
7 بازدید
[ پَ سَ ] (ن مف مرکب) که شاه پسندد. مرضیِ سلطان. آنچه پسندِ شاه شود. (فرهنگ نظام).[ پَ سَ ] (اِ مرکب) گلی است به شکل بوق کوچک که رنگهای مختلف دارد. (از فرهنگ نظام). تیرهٔ شاه پسند دارای برگهای متقابل. بعضی از آنها درخت یا درختچه و بعضی بوته های کوتاهند. جنس مهم آنها یکی شاه پسند است که گلهای <۵۳۰۶۴۰۰۹۰۱۱۴۰۶۵۰۲>... رنگین چتری دارد و برای زینت کاشته میشود و جنسهای دیگر آن بصورت درختچه است و از نقاط گرم بمنطقهٔ معتدله برده شوند و زینتی هستند. (از گیاه شناسی گل گلاب ص ۲۵۱). - شاه پسند درختی؛ نوعی از شاه پسند است. - شاه پسند دوایی. رجوع به اکبو بران شود. || قسمی از مرکبات لیمویی رنگ سخت پوست بصورت گلابی که طول آن به نه سانتی متر میرسد. (از یادداشت مؤلف).[ پَ سَ ] (اِخ) دهی از دهستان مرکزی بخش حومهٔ شهرستان بجنورد. دارای ۱۶۰ تن سکنه. آب آن از رودخانه. محصول آن غلات، بنشن و میوه جات است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ پَ سَ ] (اِخ) دهی از بخش رامیان شهرستان گرگان. دارای ۱۶۰ تن سکنه. آب آن از چاه. محصول آن غلات، توتون، سیگار و کنجد است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).[ پَ سَ ] (اِخ) نام محلی در کنار راه کرمانشاه و قصرشیرین میان ماهی دشت و چارریز در ۶۰۴ هزارگزی تهران. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «شاهپسند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر