معنی شاهپری
7 بازدید
[ پَ ] (اِ مرکب) پری. (از بهار عجم) (از آنندراج): کنی دمی که چو طاوس ساز جلوه گری نظر گدای تو کی افکند به شاه پری. میرزاعبدالغنی (از بهار عجم). || عنبر. (شعوری ج ۲ ورق ۱۳۹): صبا چو کرد پریشان دو زلف دلجویش ببوی شاهپری گشت بر دماغ سحر. ابوالمعانی (از شعوری).
کلمات همقافیه با «شاهپری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر