معنی شاهوش
9 بازدید
[ هْ وَ ] (ص مرکب) (مرکب از: شاه + وش پسوند اتصاف) چون شاه. همانند شاه در بزرگی و ممتازی : هر آن کس که شد در جهان شاه وش سرش گردد از گنج دینار کش.فردوسی. پسر بد مر او را گرانمایه شش همه راد و بینادل و شاه وش.فردوسی. یارب آن شاه وش ماهرخ زهره جبین دُرِّ یکتای که و گوهر یکدانهٔ کیست.حافظ. || پادشاهی و سلطنتی. || دوشیزه و باکره و بکر. (ناظم الاطباء). دو معنی اخیر جای دیگر دیده نشد.
کلمات همقافیه با «شاهوش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر