معنی شاهورد
10 بازدید
[ هْ وَ ] (اِ مرکب) شادورد. شایورد. هاله و طوق و خرمن ماه. (برهان قاطع) (از ناظم الاطباء). آن بخار که چون ابری گرد ماه در آمده باشد چون سپری. و گروهی سرایچه خوانند و تازیان هاله گویند. (از آنندراج): یکی همچون پرن در اوج خورشید یکی چون شاهورد از گرد مهتاب. (تحفهٔ اوبهی). || اورنگ پادشاهی. || خوابگاه. || نام هفتم گنج خسرو. || نام نوایی از موسیقی. (ناظم الاطباء). چهار معنی اخیر در فرهنگهای دیگر دیده نشد.
کلمات همقافیه با «شاهورد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر