معنی شاهنده
7 بازدید
[ هَ دَ / دِ ] (نف) متقی و پرهیزکار و صالح و نیکوکردار باشد. (برهان قاطع). نکوکار. صالح. (شرفنامهٔ منیری) (از ناظم الاطباء) (آنندراج) (فرهنگ سروری). رجوع به شاهندن شود. || هرچیز خوب و مبارک. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). رجوع به شاهیدن و شاهیده شود.[ هَ دِ ] (اِخ) لقب بهرام پسر هرمز یعنی نیکوکار زمان. ایالتش سه سال و سه ماه بود و قتل مانی نقاش در ایام فرمانفرمایی او روی داد. (حبیب السیر چ کتابخانهٔ خیام ج ۱ ص ۲۲۷).
کلمات همقافیه با «شاهنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر