معنی شاهمار
6 بازدید
(اِ مرکب) ملک ماران. ماری است درازای دو بدست تا سه بدست. و بر سر او نشانی چون اکلیلی یعنی تاجی. و سر او تیز چون اکلیلی یعنی تاجی. و سر او تیز باشد و چشم او سرخ و لون او بسیاهی و زردی زند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).(اِخ) دهی از دهستان علمدار گرگر بخش جلفای شهرستان مرند. دارای ۲۵۰ تن سکنه. آب آن از قنات. محصول آن غلات و پنبه است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).(اِخ) دهی از دهستان دینور بخش صحنهٔ شهرستان کرمانشاهان. دارای ۳۶۵ تن سکنه. آب آن از رودخانه. محصول آن حبوبات. توتون و میوه است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).(اِخ) دهی از بخش گوران شهرستان شاه آباد. دارای ۲۶۰ تن سکنه. آب آن از رودخانه. محصول آن غلات و میوه است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
کلمات همقافیه با «شاهمار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر