معنی شاهستای
4 بازدید
[ سِ ] (نف مرکب) شاه ستا. ستاینده و مداح شاه بود. که شاه را ستاید. او که ستایش و مدح شاه کند: هیچکس نیست که با شاه جهان یک سخن گوید از این شاه ستای.فرخی. دزد بیان من بود هر که سخنوری کند شاه سخنوران منم شاه ستای راستین. خاقانی. رجوع به شاه ستا شود.
کلمات همقافیه با «شاهستای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر