معنی شاهرود
6 بازدید
(اِ مرکب) آب بزرگ. رود بزرگ. مطلق رود بزرگ. || نام سازی است که آن را شهرود نیز گویند. (شرفنامهٔ منیری). نام سازی است مانند نی که اکثر و اغلب رومیان دارند و در بزم و رزم بنوازند. (فرهنگ جهانگیری) (برهان قاطع) (رشیدی). سازی مانند نی که رومیان نوازند. (انجمن آرا) (آنندراج): ابلیس مر او [ بونال پسر قابیل ] را غره کرد و این خبرها او را اندر آموخت تا انگور بگرفت و شیره کرد و مر او را دست بازداشت تا تلخ شد پس بپالود و بقرابه و قنینه و صراحی اندر کرد و پیش نهاد و شاهرود و چنگ و آنچه بدین ماند همه بساخت. (ترجمهٔ طبری بلعمی). || تاری بود که بر سازها بندند و آن را شهرود نیز خوانند. (فرهنگ جهانگیری). تار بمی که در اکثر سازها بندند و آن در مقابل تار زیر است. (برهان قاطع). تار سیمی که در سازها بندند و آن را شهرود نیز خوانند. (انجمن آرا) (آنندراج).(اِخ) نام رودخانه ای که حکیم ابن احوص سغدی کرد به سال ست و ثلثمائه (۳۰۶ هـ . ق.). (یادداشت مؤلف).(اِخ) نام رودخانهٔ بزرگی است که منبع آن ولایت طالقان قزوین باشد. (فرهنگ جهانگیری) (برهان) (سروری). رودی است که از دو شعبهٔ طالقان و الموت پدید آید. شعبهٔ طالقان از کوههای بلوک طالقان و شعبهٔ الموت از ارتفاعات مغرب کندوان سرچشمه گیرد و در شیرکوه بهم پیوندند و سپس در منجیل پس از اتصال به رودخانهٔ قزل اوزن تشکیل سپید رود دهند و بدریای خزر ریزند: از آنجا برفتیم رودی آب بود که آن را شاهرود میگفتند. بر کنار رود دیهی بود که خندان میگفتند و باج می ستاندند از جهت امیر ایران و او از ملوک دیلمستان بود. (سفرنامهٔ ناصرخسرو چ دبیرسیاقی ص ۵).(اِخ) شهرستان... نام یکی از شهرستانهای استان دوم کشور و قسمت عمدهٔ این شهرستان را کویر تشکیل میدهد. آب آن از رودخانهٔ تاش سرچشمه می گیرد که پس از متصل شدن بچندین رود کوهستانی دیگر در قسمت خاوری شهر شاهرود و از زیر پل گذشته بطرف دشت کویر میرود در قسمتهای علیا دارای آب است و قنات مهم شاهرود در طول آن احداث شده است و قسمتی از زه آب این رودخانه با آب قنات یکی میشود آب شهر شاهرود را تأمین مینماید. این شهرستان از چهار بخش به نام مرکزی قلعه نو. میامی. بیارجمند تشکیل شده است جمع قرا و قصبات شهرستان ۱۶۸ آبادی و جمع سکنه به اضافهٔ سکنهٔ شهر شاهرود در حدود ۸۹۵۰۰ تن است. محصول آن غلات و حبوبات و میوه و پنبه و تنباکو و انگور است. راه آهن طهران به خراسان از این شهرستان عبور میکند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).(اِخ) (بخش مرکزی) از دو دهستان بنام زیراستاق و طرود تشکیل شده. دهستان زیراستاق تا شعاع ۳۰ هزارگزی شاهرود و دهستان طرود در حدود ۱۵۰ هزارگزی جنوب باختری شاهرود قرار دارد و جمع قرای بخش ۴۰ آبادی و سکنهٔ آن در حدود ۱۶۵۰۰ تن است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).(اِخ) نام یکی از بخشهای چهارگانهٔ شهرستان هروآباد آذربایجان است. این بخش یکی از حاصلخیزترین بخش های شهرستان مزبور است و از دو دهستان تشکیل شده است: دهستان خوش رستم: ۵۶ آبادی و ۱۴۷۵۹ تن سکنه و دهستان شاهرود ۳۲ آبادی و ۱۹۳۳۲ تن سکنه. آب آن از چشمه و رودخانه های محلی. محصول آن غلات و برنج و پنبه و حبوبات و میوه است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).(اِخ) (شهر) شهری کوچک است مرکز شهرستان شاهرود. سکنهٔ آن در حدود ۱۸۰۰۰ تن. آب آن از قنات. محصول آن میوه و غلات است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).(اِخ) نام یکی از دهستانهای دوگانهٔ بخش شاهرود شهرستان هروآباد. دارای ۱۹۳۳۰ تن سکنه. آب آن از رودخانهٔ شاهرود است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).(اِخ) دهی از دهستان زروماهرو بخش الیگودرز شهرستان بروجرد. دارای ۴۹۰ تن سکنه. آب آن از قنات و چشمه. محصول آن غلات و لبنیات. شغل اهالی زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).(اِخ) دهی از دهستان فارغان بخش سعادت آباد شهرستان بندرعباس. دارای ۴۰۲ تن سکنه. آب آن از رودخانه و قنات. محصول آن خرما و غلات است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).(اِخ) دهی از دهستان نسر بالارخ بخش کدکن شهرستان تربت حیدریه. دارای ۴۹ تن سکنه. آب آن از چشمه. محصول آن غلات و بنشن و چغندر. شغل اهالی زراعت و گله داری و کرباس بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «شاهرود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر