معنی شاهرخ

معنی شاهرخ

7 بازدید
[ رُ ] (ص مرکب) (مرکب از: شاه + رخ) دارای رخساری چون شاه. شاه منظر. شاه سیما. که رخسارش همانند رخسار شاه است. (از فرهنگ نظام). بدیدار چون شاه. شکوهمند: و فرزین چرخ که ماه خوانند به شاهرخ از جمشید فلک که خورشید گویند کلاه برد. (تاریخ طبرستان). نهانش همیداشت تا هفتسال یکی شاهرخ گشت با فر و یال.فردوسی. || (اِ مرکب) نام دو مهرهٔ شطرنج. (بهار عجم) (آنندراج). «شاه» نام یکی از مهره های شطرنج است و «رخ» نام مهرهٔ دیگری است. || شه رخی که در شطرنج میباشد و آن کشت دادن است بحریف بطرزی که ضرب بر رخ او نیز واقع شود. (غیاث اللغات). - شاهرخ خوردن؛ آن است که کشت به شاه برسد که بضرورت از آنجا برخیزد و حریف رخ را بزند. (بهار عجم): نیست جم ورنه خجلتی میبرد شاهرخ کو که شاهرخ می خورد.ظهوری. - شاهرخ زدن؛ کشت دادن به حریف مهرهٔ شطرنج را: نزدی شاهرخ و فوت شد امکان حافظ چه کنم بازی ایام مرا غافل کرد.حافظ. || کرگدن. (ناظم الاطباء). اما این معنی جای دیگر دیده نشد.
[ رُ ] (اِخ) پسر امیر تیمور گورکان. رجوع به شاهرخ میرزا شود.

کلمات هم‌قافیه با «شاهرخ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رخ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید