معنی شاهر
5 بازدید
[ هِ ] (ع اِ) سپیدی نرگس. (منتهی الارب). اما در تاج العروس و شرح قاموس و اقرب الموارد این کلمه به صورت جمع «اشاهر» و مفرد آن «اشهر» ضبط شده است و گویا مؤلف منتهی الارب را سهوی رخ داده است.[ هِ ] (ع ص) مشهور. معروف. نامی. سرشناس : کبک رقاصی کند سرخاب غواصی کند این بدین معروف گردد وان بدان شاهر شود. منوچهری. || تیغ و شمشیر کشیده. از نیام برآمده. آخته. خرج شاهراً سیفه؛ بیرون آمد شمشیر برکشیده : اندر صف مجادلت مذهب بر خصم تیغ حجت تو شاهر.سوزنی.
کلمات همقافیه با «شاهر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هر» برای سرودن شعر