معنی شاهدآوردن
7 بازدید
[ هِ وَ دَ ] (مص مرکب) استشهاد کردن. تمثل جستن. مثل زدن. ذکر کردن.
کلمات همقافیه با «شاهدآوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر