معنی شاهجو
8 بازدید
(نف مرکب) جویندهٔ شاه. که شاه جوید. خواستار و طلبکار شاه. خواهنده و پژوهندهٔ شاه : همه سندلی پیش اوی آمدند پر از خون دل و شاهجوی آمدند.فردوسی. || (ن مف مرکب) که شاه او را بجوید. و رجوع به شاه جوی شود.
کلمات همقافیه با «شاهجو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جو» برای سرودن شعر