معنی شاهباز

معنی واژه شاهباز

0 بازدید
(اِ مرکب) شهباز. بازی باشد سفید و بزرگ و پادشاهان با آن شکار کنند و آن را بترکی طوغان خوانند. (برهان قاطع). باز سفید بزرگ که پادشاهان با آن شکار میکردند. (فرهنگ نظام) (انجمن آرا) (آنندراج). باز سپید. (شرفنامهٔ منیری). شنغار. شنقار. (برهان). این پرنده برنگهای زرد خرمایی یا خرمایی تیره و سفیدفام دیده میشود ولی بیشتر نوع سفیدرنگ آن را بدین نام خوانند و رنگهای دیگر غالباً بنام طرلان و قوش و باز نامند. این پرنده جزو شکاریان زردچشم است و اندامی بسیار زیبا دارد. پنجه و منقارش پرقدرت و قوی است و چون به آسانی اهلی میشود جزو پرندگان شکاری مورد توجه شکارچیان است. محل زندگی شاهباز بیشتر در دشتهای سیبری و قسمتهای شمالی چین و ترکستان است و در اواخر شهریور ماه مهاجرت میکنند و دسته هایی از آن به کشور ما نیز وارد میشوند و اواسط اسفند ماه بموطن اصلی خود مراجعت میکنند محل استراحت و خوابگاه این پرنده بیشتر بر روی درختان متوسط القامه و شاخه های قوی و محکم است. (از فرهنگ فارسی معین). شهباز. تیقون. توغان. طرلان. باز سفید: چو شیری که برباید از جای گاو و یا شاهبازی به رزم چکاو.فردوسی. شاهباز کلاه گمشده را در زمستان قبا فرستادی.خاقانی. فرخ آن شاهباز کز پی صید ساعد شه مقام او زیبد.خاقانی. هر که او شاهباز این سر نیست زین طریقت جهنده چون یوز است.عطار. آن شاهباز را دل سعدی نشیمن است. سعدی. هیهات که چون تو شاهبازی تشریف دهد بر آستانم.سعدی. نکنم رغبت دنیا که متاعیست قلیل شاهبازان بگه صید نگیرند مگس.ابن یمین. که ای بلندنظر شاهباز سدره نشین نشیمن تو نه این کنج محنت آباد است. حافظ. رجوع به باز شود. || نجیب و سخی. شاهوار. (ناظم الاطباء). اما این معنی در جای دیگر نیامده است. || به مجاز شخص بلندپرواز و بلندنظر و با علو همت باشد: شاهبازم هوا گرفته بلی کز کمین بلا گریخته ام.خاقانی. هیهات که چون تو شاهبازی تشریف دهد بر آستانم.سعدی. نکنم رغبت دنیا که متاعیست قلیل شاهبازان بگه صید نگیرند مگس.ابن یمین. که ای بلندنظر شاهباز سدره نشین نشیمن تو نه این کنج محنت آباد است. حافظ. چه شکرهاست در این شهر که قانع شده اند شاهبازان طریقت بمقام مگسی.حافظ.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید