معنی شاهاندازی کردن
7 بازدید
[ اَ کَ دَ ] (مص مرکب) دعویهای بس بزرگ به لاف کردن. دعویهای بیش از حد خویش کردن. (یادداشت مؤلف). زیاده سری کردن و لاف و گزاف زدن و دعوی بلند کردن. (بهار عجم) (از آنندراج): مهر درویش بگو در دل شاه اندازد در سخن اینکه کند اینهمه شاه اندازی. مخلص کاشی.
کلمات همقافیه با «شاهاندازی کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر