معنی شانه کردن

معنی واژه شانه کردن

6 بازدید
[ نَ / نِ کَ دَ ] (مص مرکب) با شانه مو را باز کردن و پاک کردن. (فرهنگ نظام). بمعنی شانه زدن. (بهار عجم) (آنندراج). خوارکردن و از هم باز کردن تارهای موی سر تا درهم و ژولیده و کرک ننماید: که باز شانه کند همچو باد سنبل را به پیش چنگل خونریز تارک عصفور. (منسوب به رودکی). گهی اشک گوزنان دانه کردی گهی دنبال شیران شانه کردی.نظامی. شقایق سنگ را بتخانه کردی صبا جعد چمن را شانه کردی.نظامی. ز هر سو شاخ گیسو شانه میکرد بنفشه بر سرگل دانه میکرد.نظامی. باد گیسوی عروسان چمن شانه کند بوی نسرین و قرنفل ببرد در اقطار.سعدی. دمیکه خواهم ازو بوسه زلف شانه کند رهد ز شانه زدن تافتن بهانه کند. شهید قمی (از ارمغان آصفی). || ساختن شانه. درست کردن شانه: مشاطة؛ صنعت شانه کردن. (منتهی الارب). تراشیدن شانه. || شانه خالی کردن و اعراض نمودن. (فرهنگ نظام). اعراض و بهانه کردن. در عنصر دانش بمعنی مضایقه نمودن است. (بهار عجم). اعراض کردن. روگردانیدن. سرپیچیدن. سرباز زدن. (از مجموعهٔ مترادفات ص ۴۴). شانه گردانیدن. - از گرد عدم شانه کرد؛ موجود شد و آفرید و ظاهر شد و کرد. کذا فی الادات و معنی ترکیب آن است که عدم را دور کرد. (مؤید الفضلاء).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید