معنی واژه شانهآویز
5 بازدید
[ نَ / نِ ] (نف مرکب) آویزنده به شانه. که از کتف و شانه فروگذارد. || (ن مف مرکب) آویخته به شانه. بکتف و منکب فروآویخته. || (حامص مرکب) آویختن آدمی را بوضعی که دستش بر شانه بندند. (بهار عجم) (ارمغان آصفی) (آنندراج). نوعی از تعذیب که آدمی را شانه به رسن بربسته می آویزند. (غیاث اللغات): بدزدی دل طغرا نمیکند اقرار علاج هندوی زلف تو شانه آویزست.طغرا (از بهار عجم). پا کشیدم خود و دل را که ز غم صد چاکست شانه آویز در آن زلف بدستان کردم. عبدالغنی (از بهار عجم).