معنی شامی
7 بازدید
(ص نسبی) مرکب از: شام و یای نسبت. منسوب به شام. از مردم شام. (یادداشت مؤلف) (از ناظم الاطباء). - شامی کباب؛ رجوع به همین ترکیب در ردیف خود شود. - عبای شامی؛ عبا که در شام بافند و از آنجا آورند. - کباب شامی؛ رجوع به شامی کباب شود. || (اِ) قسمی از پارچهٔ ابریشمی است که بر آن رنگهای مختلف درهم بافته است. گویا وجه تسمیه این است که این قسم پارچه را اول از ملک شام می آوردند. (فرهنگ نظام). || شام و شامگاه. (از آنندراج). وقت شام. (غیاث اللغات). || طعام شب. (ناظم الاطباء). || ثمرهٔ توت را اگر ترش باشد شامی خوانند. (یادداشت مؤلف از نزهة القلوب).[ ] (اِخ) تیره ای است از قبیلهٔ حسنة (احسنة). و آن یکی از قبایل سوریه است. (از معجم قبایل العرب).[ ] (اِخ) شمس الدین محمدبن یوسف بن علی بن یوسف. دانشمند محدث و مورخ از مردم دمشق بود وی بسال ۹۴۲ هـ . ق. درگذشت از آثار اوست: السیرة الشامیة. عقود الجمان. الاتحاف بتمییز ماتبع فیه البیضاوی الکشاف. عین الاصابة فی معرفة الصحابة. مرشد السالک فی الفیة ابن مالک. (از اعلام زرکلی ج ۸ ص ۳۰).(اِخ) عثمان بن محمد ازهری، معروف به شامی و مکنی به ابوالفتح. از فقهای مذهب حنفی بود و بسال ۱۲۱۳ هـ . ق. درگذشت و کتاب اوایل در حدیث از آثار وی است. (از اعلام زرکلی ج ۴ ص ۳۷۷).(اِخ) از دانشمندان و فقهای زیدی بود. رجوع شود به علی بن الحسین بن عزالدین بن الحسن بن محمد الحسنی الیمنی.(اِخ) (مولانا...) شاعری از اهل دامغان بود مؤلف مجالس النفایس نویسد: بسیار تحصیل کرد و متداولات را مکرر گذارنید. بعد از آن بطب مشغول شد و اکثر کتب معتبر را دید و در طب توفیقی نیافت. شعر را نیک میگفت. (از مجالس النفایس ص ۶۲، ۲۳۵). از تاریخ تولد و درگذشت او اطلاعی در دست نیست.
کلمات همقافیه با «شامی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر