معنی شامگاه

معنی شامگاه

5 بازدید
(اِ مرکب، ق مرکب) از: شام به اضافهٔ گاه پسوند زمان، وقت شام. آنگاه که روز به انجام کشد و شب آغاز شود. مقابل صبحگاه و صبحی که وقت صبح است. (از آنندراج): آمد نوروز ماه می خور و می ده پگاه هر روز تا شامگاه هر شب تا بامداد. منوچهری. ببین هر شامگاهی نسر طایر بخوان همتم مرغ مسمن.خاقانی. قوس قزح بکاغذ شامی بشامگاه از هفت رنگ بین که چه طغرا برافکند. خاقانی. غم آن صبح صادق ملت آسمان شامگاه میگوید.خاقانی. چون برین قصه هفته ای بگذشت شامگاهی بخانه رفت از دشت.نظامی. صوفی ما که ز ورد سحری مست شدی شامگاهش نگران باش که سرخوش باشد. حافظ. - نماز شامگاه؛ نماز شام. نماز مغرب. رجوع به نماز شام شود. || نقاره و طبل که بوقت غروب زنند. رجوع به شامگاه زدن شود.

کلمات هم‌قافیه با «شامگاه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید