معنی شاملو
6 بازدید
(اِخ) (ایل) طایفه ای از قزلباش و قزلباش فرقه ای است از مغلان ایران و در یکی از لغات ترکی نوشته که شاملو بمعنی شامی است چرا که لفظ لو بضم لام و واو معروف در ترکی برای نسبت آید. (غیاث اللغات) (آنندراج). بعضی از سکنهٔ شام هستند که امیرتیمور آنها را بخراسان کوچانید و بعدها به ایل شاملو معروف شده اند. (جغرافیای سیاسی کیهان ص ۴۶). یکی از هفت قبیله ای که از ارکان قزلباش بشمار آیند. (تاریخ ادبیات صص ۱۱ -۴۱).(اِخ) دهی از دهستان بدوستان بخش هریس شهرستان اهر. دارای ۳۶۵ تن سکنه. آب آن از چشمه. محصول آن غلات، حبوب و سردرختی. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).(اِخ) حسن خان فرزند حسین خان. در عهد شاه عباس اول حاکم شهر هرات و مردی بسیار خوش خط بود و مؤلف آتشکدهٔ آذر وی را به صاحب سیف و قلم توصیف می نماید. در کتاب «نمونهٔ خطوط خوش نستعلیق» سال مرگ او ۱۰۵۲ هـ . ق. ثبت شده است و صاحب تذکرهٔ غنی درگذشت او را بسال ۱۱۰۰ هـ . ق. دانسته. مؤلف امتحان الفضلاء گوید حسن شاملو و حسن کرمانی در اصطلاح خطاطان «حسنین» باشند. (از الذریعة ج ۹ ص ۲۴۳).(اِخ) قیصر. از طایفهٔ شاملو، معروف به هروی است زیرا مدتی در هرات از ملازمان حسین خان بود و معارض ملاشکوهی. از تاریخ زندگی او اطلاعی در دست نیست. (از الذریعة ج ۹ ص ۸۹۴).(اِخ) مرتضی قلیخان سلطان شاملو، فرزند ارشد حسینخان شاملو است. نصرآبادی دربارهٔ او گوید: مردی در کمالات انسانی بی نظیر و در خط شکسته زبردست بود. از اشعار او ابیاتی نیز آورده است.(اِخ) مرتضی قلیخان شاملو، متخلص به مرتضی، در اوایل سلطنت شاه صفی ایشیک آقاسی بود سپس عزل گردید و در زمان تألیف تذکرهٔ نصرآبادی به وزارت اردبیل گماشته شد. دیوان مخطوط او ذیل شمارهٔ ۴۵۸۶ کتابخانهٔ ملی ملک موجود است. (از الذریعة ج ۹ ص ۱۰۲۷).
کلمات همقافیه با «شاملو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لو» برای سرودن شعر