معنی شامل

معنی شامل

5 بازدید
[ مِ ] (ع ص) فراگیرنده. أمر شامل؛ کار عام و کاری که بهمه رسد و فراگیرد چیزی را. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). عمومیت دارنده چنانکه حیوان بگوییم شامل انسان هم هست. (فرهنگ نظام). و در فارسی با گشتن و شدن بکار رود: آورده اند که پیری در ماری اثرکرد و ضعف شامل بدو راه یافت. (کلیله و دمنه چ مینوی ص ۲۳۰). اثر آن در فساد عام و ضرر آن در عالم شایع نباشد، چه هر کجا مضرت شامل دیده شد... موجب دلیری دیگر مفسدان گشت. (کلیله و دمنه چ مینوی ص ۱۳۱). چُنو ملکه ای را باقی گذارم که خیرات او شامل است. (کلیله و دمنه چ مینوی ص ۳۷۶). خیرات او جملگی مردمان را شامل. (کلیله و دمنه چ مینوی ص ۳۹۰). لیکن منافع این دو خصلت کافهٔ مردمان را شامل گردد. (کلیله و دمنه). || کامل عیار. (تتبعات مینوی کلیله بهرامشاهی ص ۳۷۶): حکما گویند، تا بیمار را صحتی شامل پدید نیابد از خوردنی مزه نیابد. (کلیله و دمنه چ مینوی ص ۲۳۵). || مشتمل و مربوط و متصل بچیزی. (ناظم الاطباء از اشتینگاس). || متحد و متفق و کس یا چیزی که منبسط شده و دریافت کرده و احاطه نماید مر شی ء دیگر را و یا در برگیرد آن را و یا ارتباط با وی حاصل کند. (ناظم الاطباء). || داخل در عام. مثال: انسان هم در حیوان شامل است. این معنی مخصوص فارسی و در واقع غلط مشهور است. باید مشمول گفته شود. (فرهنگ نظام).
[ مِ ] (اِخ) یکی از رهبران مذهبی و سران عشایر قفقاز باشد که بسال ۱۷۹۷ م. در یکی از شهرهای شمالی داغستان متولد شد و در سال ۱۸۷۱ م. در شهر مدینهٔ طیبه درگذشت. شامل در دوران کودکی تمایل به طریقهٔ قاضی ملاصوفی پیدا کرد. و ملاصوفی در سال ۱۸۳۲ م. در حادثه ای درگذشت و در سال ۱۸۳۴ م. یکی از مریدانش جایگزین او گردید و چون او نیز درگذشت عشایر داغستان شیخ شامل را برهبری خود برگزیدند و راهبر و قائد حکومت مذهبی گردید و قبایل داغستانی را بمنظور بدست آوردن استقلال داغستان علیه روسها برانگیخت. در سال ۱۸۳۷ م. جنگ سختی میان روسها و داغستانیها درگرفت و در سال ۱۸۳۹ م. سپاه روس را شکست داد و مردم گمان کردند که شامل در این زد و خورد بقتل رسیده است ولی پس از مدت کوتاهی در سال ۱۸۴۴ م. مجدداً بجنگ علیه روسها برخاست و سپاه روس را متلاشی کرد و تشکیلات دولت خود را تکمیل و قبائل را جمع آوری کرد و جدائی میان ایشان را برطرف نمود. قوانین و مقرراتی را وضع و مالیات و گمرک را مقرر ساخت و مرکز حکومت خود را شهر دارغو قرارداد. تا آنکه مجدداً روسها با سپاهی به جنگ وی شتافتند و شامل نیز سپاه متشکلی جمع آوری کرد و زد و خوردهائی میان آنان بوقوع پیوست. در سال ۱۸۵۲ م. بعضی از قبایل علیه او قیام کردند و در نتیجه از قدرت و شکوه او کاسته شد. پس از امضای قرارداد صلح پاریس روسها مجدداً درصدد تصرف قفقاز برآمدند و شامل مدت سه سال با آنها جنگید در این هنگام فرزند ارشدش درگذشت و بعضی از قبایل به او خیانت کردند و قوای او رو به سستی نهاد تا آنکه در سال ۱۸۵۹ م. او را بحال اسارت به پترسبرگ نزد امپراطور بردند اما مورد احترام شاه قرارگرفت و تا سال ۱۸۶۸ م. در روسیه بسر برد و در سال ۱۸۷۰ بطرف مکه و مدینه رهسپار گردید و در همانجا درگذشت. (از وبستر ص ۱۳۵۰ و دائرة المعارف بستانی).
[ مِ ] (اِخ) بطنی است معروف به ابوشامل از جدعان الحلف ساکن در منطقهٔ میادین و شمال سوار در ساحل رودخانهٔ خابور واقع در شمال بین النهرین. (از معجم قبایل العرب).

کلمات هم‌قافیه با «شامل»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «مل» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید