معنی شالپوشی
7 بازدید
(حامص مرکب) عمل شال پوش. || درپیچیدن به شال. پوشیدن بشال. || (اِ مرکب) پارچهٔ کلفتی که در زیر سلاح اسب میگذارند. (ناظم الاطباء). این جای دیگر دیده نشد و غرابت دارد و محتمل است که مربوط به ترکیب شالپوش باشد. || (حامص مرکب) مطلق لباس فقرا اختیار کردن. (آنندراج). جامهٔ مردم فقیر پوشیدن. (از ناظم الاطباء). گلیم پوشی. جامهٔ سطبر و درشت پوشیدن : رقص صوفی فیض گردون را ز خود بس کردنست شالپوشی دشمنی با چرخ اطلس کردن است. اشرف (از آنندراج). زهی شالپوشی که چون در لباس سخن کرد اطلس برآمد پلاس. ظهوری (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «شالپوشی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شی» برای سرودن شعر