معنی شالده
6 بازدید
[ لُ دَ / دِ ] (اِ) مخفف شالوده. اساس و بنیاد دیوار و عمارت را گویند. (برهان قاطع) (فرهنگ نظام) (آنندراج) (غیاث اللغات): رسیده شالدهٔ باره اش بگاو زمین گذشته گنگرهٔ قلعه اش بدو پیکر. ؟ (فرهنگ شیرازی از فرهنگ نظام). و رجوع به شالوده شود.[ دِ ] (اِخ) دهی از بخش مرکزی شهرستان فومن. دارای ۲۳۹ تن سکنه، آب آن از رودخانه. محصول آن برنج و ابریشم است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).[ دِ ] (اِخ) دهی از بخش مرکزی شهرستان فومن. سکنهٔ آن ۸۷۹ تن است. آب آن از رودخانه، محصول آن برنج، ابریشم، مختصر عسل است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).
کلمات همقافیه با «شالده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر