معنی شاقة
7 بازدید
[ شاقْ قَ ] (ع اِ) آنچه از خرمابن برآید بمقدار یک وجب. (از تاج العروس) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة).[ شاقْ قَ ] (ع ص) مؤنث شاق. ج، شواق. شقة شاقة؛ سختی بسیار سخت. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج) (فرهنگ نظام). صعب. دشوار. (غیاث). - اعمال شاقة؛ کارهای توان فرسا و سخت: محکوم به اعمال شاقة است، محکوم به دهسال حبس با اعمال شاقه است.[ قَ ] (اِخ) از شهرهای شاقی صقلیه (سیسیل) است و بدین شهر ابوعمر عثمان بن حجاج صقلی منسوب است. (از معجم البلدان) (نخبة الدهر دمشقی).
کلمات همقافیه با «شاقة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قة» برای سرودن شعر