معنی شافع

معنی شافع

6 بازدید
[ فِ ] (ع ص) خواهش کننده. (مهذب الاسماء). خواهشگر. (منتهی الارب). درخواست کننده. (ناظم الاطباء). || درخواه جرم کسی کننده. (آنندراج). شفاعت کننده. (شمس اللغات). شفیع. (تاج العروس). ذارع. (یادداشت مؤلف) (اقرب الموارد ذیل ذرع). ج، شافعون. (مهذب الاسماء). رجوع به شفاعت شود. - شافع یوم الجزا؛ شافع روز جزا، حضرت رسول اکرم صلوات اللََّه علیه. (ناظم الاطباء). || جفت کننده. (منتهی الارب). الشَفع خلاف الوتر و هوالزوج. (تاج العروس): قد شفعه شفعاً...؛ ای کان وتراً فصیره زوجاً. (تاج العروس). || (اِ) تَکِه تیس آنکه از میش بمنزلهٔ تیس است از بز. (منتهی الارب). قیل هو من الضان کالتیس من المعزی. (اقرب الموارد). قچقار که ماده را پیوسته به دو بچه باردار گرداند. || (ص) ناقة شافع؛ شترماده با بچه که در شکم آن بچهٔ دیگر باشد. و کذا شاة شافع. (منتهی الارب): ناقة او شاة شافع؛ ای فی بطنها ولد و لها ولد آخر یتبعها. لان ولدها شفعها و هی شفعته. (الصحاح).
[ فِ ] (اِخ) ابن سائب بن عبیدبن عبدیزیدبن هاشم بن عبدالمطلب بن عبدمناف قرشی مطلبی. جد امام شافعی. پدرش سائب به پیغمبر شباهت داشت. وی در یوم بدر اسلام آورد و آن زمان شافع خرد بود. (از تاج العروس) (منتهی الارب). و رجوع به تاریخ گزیده ص ۷۵۷ شود. - بنوشافع؛ گروهی از اولاد عبدالمطلب بن عبدمناف که امام شافعی از آن گروه است. (ناظم الاطباء). و رجوع به تاج العروس شود.
[ فِ ] (اِخ) ابن صالح بن حاتم الجیلی، مکنی به ابومحمد. وی از ابوعلی بن المذهب حدیث شنید و فقه نزد قاضی ابویعلی خواند. پاکدامن و تنگدست و نیکوکار بود و بسال ۸۰ هـ . ق. درگذشت. (مناقب الامام احمدبن حنبل ص ۵۲۴).
[ فِ ] (اِخ) ابن ظرب بن عمروبن نوفل از بنی نوفل. وی از کاتبان مصاحف برای عمربن الخطاب بود. (العقد الفرید ج ۳ ص ۲۶۴).
[ فِ ] (اِخ) ابن عبدالرشید جیلی مکنی به ابوعبداللََّه. سبکی در «طبقات الشافعیه» وی را از شاگردان غزالی معرفی کرده است. وفات او در بیستم محرم سال ۵۴۱ هـ . ق. اتفاق افتاد. (از غزالی نامه ص ۲۵۴). رجوع به شافع الطبیب شود.
[ فِ ] (اِخ) ابن علی بن عباس الکنانی السقلانی المصری کاتب. وی نویسنده و مورخ است و زمانی بمصر بکار منشیگری اشتغال داشت. بسال ۶۸۰ هـ . ق. تیری به شقیقه اش اصابت کرد و کور شد. او را نظم و نثر فراوان است. از گردآورندگان کتاب بود. از تصنیفات اوست: دیوان شعر. «شنف الآذان فی مماثلة تراجم قلائد العقبان» و «سیرة الملک الناصر محمدبن قلاوون» و «سیرة المنصور قلاوون» و «سیرة الاشرف خلیل» و «سیرة الناصر» و «اخبار عکا و صور» و «مناظرة ابن زیدون فی رسالته» و بسیاری آثار دیگر. وی بسال ۶۴۹ هـ . ق. تولد یافت و بسال ۷۳۰ هـ . ق. درگذشت. (از اعلام زرکلی بنقل از نکت الهمیان، فوات الوفیات، الدررالکامنه، السلوک، النجوم الزاهرة). او راست: «فصل الخطاب فیما للحجبة من الآداب». (کشف الظنون).
[ فِ ] (اِخ) ابن عمربن اسماعیل الجیلی الحنبلی، ملقب به رکن الدین. وی فقیه و آشنا به علم طب بود. در بغداد حدیث شنید و به دمشق تدریس کرد. «زبدة الاخبار فی مناقب الائمة الاربعة الابرار» تصنیف اوست. بسال ۷۴۱ هـ . ق. ببغداد درگذشته است. (از الاعلام زرکلی).

کلمات هم‌قافیه با «شافع»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «فع» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید