معنی شاف

معنی شاف

5 بازدید
(اِ) پنبه که بدارو تر کرده بر چشمان نهند دفع رمد را. (شرفنامهٔ منیری). دارویی که بمیل در چشم کشند. (آنندراج): تیره چشمان روان ریگ روان را در زرورشاف شافی هم ز حصرم هم ز رمان دیده اند. خاقانی. باد چو باد عیسوی گرد سم براق او از پی چشم درد جان شاف شفای ایزدی. خاقانی. || شافه. شیاف. مخفف شیاف. چیزی را که بطریق میل کوچک سازند و داروها بدان مالند و جهت معالجه در دبر کنند. (آنندراج). در تداول عامهٔ فارسی زبانان، شافه که بخود برگیرند. رجوع به شافه و شیاف شود. - شاف ابیض؛ دارویی از برای چشم. (ناظم الاطباء). شیاف ابیض. رجوع به شیاف ابیض شود: چو مرهم بود پنبه داغ مرا شد این شاف ابیض بچشمش دوا. طاهر وحید (از آنندراج). - شاف احمر؛ شیاف احمر. نره. (ناظم الاطباء). رجوع به شیاف احمر شود. - || کنایه از ذکر و آلت تناسل : دیدهٔ مقعدش مگر کور است که همه سال با عصا باشد وگرش نیست علتی همه شب شاف احمر در او چرا باشد. سپاهانی (از شرفنامهٔ منیری).

کلمات هم‌قافیه با «شاف»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اف» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید