معنی شاغول
6 بازدید
(اِ) شاقول. فادن. گلوله ای که بریسمان کرده از گونیا بیاویزند تا بدان همواری زمین معلوم کنند. (از ناظم الاطباء). قطعه فلزی که برشته ای آویزند و برای قائم بالا بردن دیوار در بنایی بکار برند. شاقول. شاهول. || آویزهٔ ساعت. (ناظم الاطباء). پندول. (اشتنگاس). رجوع به شاقول شود.
کلمات همقافیه با «شاغول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر