معنی شاع
7 بازدید
(ع اِ) کمیز شتر تیزشده بگشنی یا پریشان و پراکنده از کمیز شتر مادهٔ گشن یافته. (منتهی الارب). بول الجمل الهائج. (اقرب الموارد).(ع ص) آشکارا و فاش. (آنندراج). شائع. یقال «حدیث شائع و شاع» علی حذف العین؛ ای ذائع فاش. (اقرب الموارد). || سهم شاع؛ نصیب غیر مقسوم. (منتهی الارب). «سهم شائع و شاع»؛ ای مشترک غیرمقسوم. (اقرب الموارد).(ص) بدبخت باشد. (لغت فرس اسدی چ عباس اقبال آشتیانی ص ۲۲۸).
کلمات همقافیه با «شاع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اع» برای سرودن شعر