معنی شاش زدن
7 بازدید
[ زَ دَ ] (مص مرکب) شاشیدن. خاصه شاشیدن موش و گربه به چیزی. || شاشه زدن. ترشح و لعاب زدن : نشست و سخن را همی خاش زد زآب دهن کوه را شاش زد.(رودکی). رجوع به فرهنگ سروری، ذیل «خس و خاش» و احوال و اشعار رودکی سعید نفیسی ص ۱۰۹۷ و شاشه زدن شود.
کلمات همقافیه با «شاش زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر