معنی شاشی
6 بازدید
(ص نسبی) آلوده به شاش. رجوع به شاش شود.(ص نسبی) منسوب است به شاش که شهری است در وراء سیحون و از ثغور ترک است. (انساب سمعانی). منسوب است بشاش. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). چاچی. رجوع به شاش شود. || متعلق به شاش (چاچ). || چاچی؛ کمان خوب و اعلاکه از شهر شاش (چاچ). آرند. (ناظم الاطباء). || قسمی از پارچه بوده که از شاش می آوردند. نوعی پارچه. فرهنگ نظام گوید که نظام قاری در دیوان البسه مکرر استعمال کرده است اما در فهرست لغات کتاب مذکور دیده نشد: بر سبیل هدیه و طریق تحفه شاشی اصفهانی فرستاد بیست و چهار گز طول آن و عرض دو گز و نیم در وزن هفت مثقال. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۵۶).(اِخ) نام کسی است و ابن بیطار در مفردات از او نقل و روایت کند. از آن جمله است در شرح کلمهٔ فیروزج. رجوع به مفردات ابن البیطار جزء الثالث ص ۱۷۲ شود.(اِخ) ابوسلیم. از رجال شافعی ماوراءالنهر. رجوع به غزالی نامه ص ۲۶۳ شود.(اِخ) اسحاق بن ابراهیم الشاشی السمرقندی. وی در زمان خود شیخ اصحاب ابوحنیفه و دانشمند ایشان بود و الجامع الکبیر را از زیدبن اسامةبن ابی سلیمان الجوزجانی روایت میکرد و از ثقات بود. بسال ۳۲۵ هـ . ق. در مصر درگذشت. نسبت او به شهر شاش در وراء رود سیحون از ثغور ترک است. سمعانی در الفوائد البهیه ص ۴۳ از وی یاد کرده است. اصول الشاشی در علم اصول از مصنفات اوست. (معجم المطبوعات ج ۱ ص ۱۰۹۰).(اِخ) اسماعیل بن احمد الشاشی العامری، مکنی به ابوابراهیم از اصحاب صاحب بن عباد و در حسن شعر و براعت کلام ممتاز بود وی زمانی در ری سکونت گزید. رجوع به یتیمة الدهر ج ۴ ص ۲۰۱ شود.(اِخ) حسن بن حاجب بن حمیدمکنی به ابوعلی از جمله کسانی است که در طلب علم به خراسان و عراق و حجاز و جزیره و شام سفر کرد. وی از علی بن خشرم و اسحاق بن منصور و یونس بن عبدالاعلی المصری و دیگران روایت حدیث کرده و ابوبکربن الجعابی و محمدبن المظفر و جز آنان از وی روایت حدیث کرده اند. وی ثقه بود و بسال ۳۱۴ هـ . ق. به شاش درگذشت. (لباب الانساب). و رجوع به معجم البلدان ذیل شاش شود.(اِخ) محمدبن احمدبن الحسین بن عمر الشاشی القّفال الفارقی ملقب به فخرالاسلام المستظهری و مکنی به ابوالعباس یا ابوبکر. وی در عصر خود رئیس شافعیه در عراق بود. در میافارقین بسال ۴۲۹ هـ . ق. تولد یافت و به بغداد سفر کرد و از سال ۵۰۴ هـ . ق. تا پایان عمر در مدرسهٔ نظامیهٔ بغداد بکار تدریس اشتغال داشت.از آثار او «حلیة العلماء» معروف به المستظهری درفقه را میتوان نام برد که بنام المستظهر باللََّه نوشته است. همچنین «العمدة فی فروع الشافعیه» که برای عمدةالدین مسترشد عباسی پسر مستظهر تألیف شده است. وی در روز شنبه پانزدهم شوال سال ۵۰۷ هـ . ق. در بغداد وفات یافت و در مقبرهٔ باب شیراز در جنب قبر استاد خود ابواسحاق شیرازی مدفون گرید. (از اعلام زرکلی ج ۳ ص ۸۴۹) (ریحانة الادب). و نیز رجوع به تاریخ الخلفاء ص ۲۸۶ و محمدبن احمد مکنی به ابوبکر شاشی شود.(اِخ) محمدبن علی بن اسماعیل الفقال مکنی به ابوبکر. وی در علم تفسیر و حدیث و فقه و لغت از پیشوایان جهان بود. بسال ۲۹۱ تولد و بسال ۳۶۶ هـ . ق. وفات یافت. وی فقیه شافعی مشهور است. (لباب الانساب). در روضات الجنات آمده: وی همان فقیه شافعی است که ابن خلکان از او یاد کرده و در وصف او گفته است که امام بلامنازع عصر خویش و فقیه و محدث و اصولی و لغوی شاعر بود و در ماوراء النهر در زمان او شافعیان را کس مانند او نبود. فقه را از ابن سریج فرا گرفت و او را مصنفات زیادی است وی راکتابی است در اصول فقه. شرح الرّساله نیز از تصنیفات او است. از محمدبن جریر طبری و اقران وی روایت حدیث کرده است. و الحاکم ابوعبداللََّه و ابوعبیداللََّه بن منده و جماعت کثیری از وی روایت حدیث کرده اند. وی پدر قاسم صاحب کتاب التقریب است که در النهایه و الوسیط و البسیط از آن نقل قول شده و غزالی در باب ثانی از کتاب الرهن از آن یاد کرده است. وی چنانکه در طبقات الفقهاء آمده بسال ۳۳۰ هـ . ق. درگذشت. و نسبت او به شاش است و آن شهری است در ماوراءالنهر که از آنجا جمعی از دانشمندان برخاسته اند. (روضات الجنات ص ۴۴۹). وی از طرفداران اعتزال است. (تاریخ ادبیات ایران دکتر صفا ج ۱، ۲۷۶). و رجوع به تاریخ بیهقی ص ۱۶۳ و تاریخ گزیده ص ۷۹۸ و ریحانة الادب شود.(اِخ) موسی بن ابی العباس. وی از شاش نبوده بلکه از هرات بوده است. (عیون الانباء ج ۱ ص ۱۵۵).(اِخ) مولانا بدرالدین، رجوع به شعوری ج ۲ ورق ۱۲۴ و بدرالدین شاشی شود.(اِخ) هیثم بن کلیب بن سریج بن معقل الشاشی الادیب مکنی به ابوسعید. وی از ابوعیسی ترمذی و ابوعیسی بن احمد عسقلانی و جز آنان روایت حدیث کرده و از وی جماعتی از جمله ابوالقاسم علی بن احمدبن محمد الخزاعی و جز او روایت حدیث کرده اند. بسال ۳۳۵ هـ . ق. به شاش درگذشت. (لباب الانساب) وی محدث ماوراءالنهر و مؤلف کتاب «المسندالکبیر» است. اصلش از مرو است و اقامتگاه او بخارا بود. (اعلام زرکلی ج ۳ ص ۱۱۳۱).
کلمات همقافیه با «شاشی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شی» برای سرودن شعر