معنی شاست
6 بازدید
(اِ) مرغی طوقدار که آن را توی نیز خوانند و بیشتر کنار آب بسر برد. (شعوری). هوبره : گرآید پیش شاهین شاست با جنگ فضای عالم آید بر سرش تنگ. (از شعوری). رجوع به هوبره شود. || (ص) کودن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «شاست»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ست» برای سرودن شعر