معنی شاریدن
7 بازدید
[ دَ ] (مص) جریان آب. (شعوری ج ۲ ورق ۱۳۰). جاری شدن رود با آواز بزرگ. (ناظم الاطباء). جاری شدن. جاربودن. سیلان. قسب. روان شدن. (مجمل اللغة). || صدای آب. (شعوری ج ۲ ورق ۱۳۰). || ریختن آب و شراب و امثال آن باشد. (برهان قاطع). آب ریختن. (غیاث). صب. رجوع به شار شود. || شاشیدن. (فرهنگ جهانگیری). ریختن کمیز و بول. (ناظم الاطباء). || تراویدن آب را نیز گویند از جراحت. (برهان). انفجار انبجاس، الضَّرو، شاریدن خون از جراحت یعنی پیدا شدن. (مجمل اللغة). ضرو؛ شاریدن خون از جراحت و شیر از پستان. (المصادر زوزنی). || گنهکار بودن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «شاریدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر