معنی شاری

معنی شاری

7 بازدید
(حامص) مقام شار. امیری. پادشاهی. حکومت : یک بندهٔ تو دارد زین سوی رود شاری یک چاکر تو دارد زان سوی رود رایی. فرخی. پیش از همه شاهان است از ماضی و مستقبل بیش از همه میران است از شیری و از شاری. منوچهری. رجوع به شار شود.
(اِخ) مفرد شُراة. نام فرقه ای از خوارج است. رجوع به شارٍ شود: و جماعتی از خوارج برخاستند (در زمان خلافت معاویةبن ابی سفیان) و خود را شاری نام نهادند، یعنی خویشتن را بخدای تعالی فروخته ایم، از این آیت که : {/B إِنَّ اَللََّهَ اِشْتَری ََ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ ۱-۵۹:۱۱۱/}(قرآن ۹/۱۱۱) و مغیره از کوفه سپاه فرستاد و بپراکندشان. (مجمل التواریخ و القصص چ ملک الشعرای بهار ص ۲۳۶). || (ص نسبی) نسبت است به شراة و آنان از خوارجند و نسبت به آنان شاری است. (لباب الانساب). شاری منسوب است به شراة که طایفه ای از خوارج اند. (مجمل التواریخ و القصص چ ملک الشعرای بهار، حاشیهٔ مصحح در ص ۳۶۴ نقل از تاریخ طبری).
(اِخ) (لو) رودی از رودهای افریقای استوایی فرانسه که به دریاچهٔ چادمیریزد و طول آن ۱۲۰۰ هزار گز است.
(اِخ) (کوه...) از کوههای خوزستان واقع در جنوب کوه هفت تنان و متصل به آن. (جغرافی مفصل تاریخی غرب ایران ص ۳۱).
(اِخ) احمدبن محمد السکنی، حاکم گرگان در زمان المعتز باللََّه خلیفهٔ عباسی. (مازندران و استراباد رابینو، ترجمهٔ وحید مازندرانی ص ۱۸۴).
(اِخ) حمزةبن عبداللََّه و او عالم بود و تازی دانست، شعراء او تازی گفتند و سپاه او بیشتر همه از عرب بودند و تازیان بودند و گردیز او کرد. رجوع به تاریخ سیستان چ ملک الشعرای بهار ص ۲۴ و ۲۱۰ و حمزةبن عبداللََّه الخارجی و حمزهٔ پسر آذرک شاری شود.
(اِخ) مساوربن عبدالحمیدبن مساورالشاری البجلی الموصلی که در سنهٔ ۲۵۲ در موصل و جزیره خروج کرد. (مجمل التواریخ و القصص چ ملک الشعرای بهار، از حاشیهٔ مصحح در ص ۳۶۴، نقل از کامل التواریخ ابن الاثیر). و این شاری در سنهٔ ۲۵۶ قوت گرفته و بلدرا که شهرکی است نزدیک بغداد متصرف شده و قتل و حرق کرده بود و مهتدی، موسی بن بغا و مفلح و بایکباک را بحرب شاری فرستاد و شاری بگریخت و موسی عزم کرد که به خراسان رود و مهتدی او را از تهاونی که در مقابلهٔ شاری کرده بود ملامت کرد و بایکباک را بکشتن موسی و مفلح فرمان نوشت و بایکباک نوشتهٔ خلیفه را به موسی و یاران ارائه داد و وحشت بمیان آمد و به آخر بایکباک بجرم تهاون در قتل موسی به امر مهتدی در حبس بقتل رسید و برادر و موالی بایکباک با مهتدی حرب کردند و فتنه برخاست تا مهتدی خلع شد و بقتل آمد. (مجمل التواریخ و القصص چ ملک الشعرای بهار، از حاشیهٔ مصحح در ص ۳۶۴ نقل از تاریخ طبری).

کلمات هم‌قافیه با «شاری»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ری» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید