معنی شارکی
6 بازدید
[ رِ ] (اِخ) رجوع به احمدبن محمد شارکی هروی شود.[ ] (اِ) اسم انجدان است که بیخ حلتیث است. (فهرست مخزن الادویه).[ رِ ] (ص نسبی) منسوب به شارک. رجوع به شارک شود.[ رِ ] (اِخ) نصربن منصور مکنی به ابومنصور معروف به مصباح از فضلایی است که از شارک بلخ برخاست و از موطن خود کوچ کرد و در شهرها سیر نمود و به مصر درآمد و تا هنگام مرگ در آن شهر بماند و او را اشعاری است که شوق دیدار وطن در آنها جلوه گر است. در معجم البلدان و لباب الانساب شارکی نسبت بشارک بن سنان جد نصربن منصور نیز شمرده شده است و ابن اثیر نویسد که بسا اتفاق افتد که نامهای رجال و جایها یکی باشند و شاید سمعانی این نسبت را دیده و چون آن شهرک را میشناخته گمان برده است شارکی از آن شهرک است. رجوع به معجم البلدان و لباب الانساب شود.
کلمات همقافیه با «شارکی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کی» برای سرودن شعر