معنی شارف

معنی شارف

6 بازدید
[ رِ ] (ع ص) تیر کهنه و دیرینه. (منتهی الارب). یقال سهم شارف، اذا وصف بالعتق و القدم. (اقرب الموارد). || مرد قریب بشرافت و بزرگی رسیده. (منتهی الارب). الشارف من الناس؛ الذی سیصیر شریفاً عن قلیل. (اقرب الموارد). نودولت. || (اِ) اشتر پیر. (مهذب الاسماء). شتر ماده که پیر باشد. (غیاث اللغات). ماده شتر کلان سال. (منتهی الارب). الشارف من النوق؛ المسنة الهرمة. و فی المثل: احن من شارف لانها اشد حنیناً علی ولدها. (اقرب الموارد). ج، شوارف (مهذب الاسماء) (اقرب الموارد)، شُرَّف، شُرُف، شُروف. (اقرب الموارد). شُرف. (اقرب الموارد از لسان و صحاح). || (اِ) فتنه. (منتهی الارب). ج، شُرَف و منه الحدیث: اتتکم الشرف الجون؛ ای الفتن المظلمة. (منتهی الارب).
[ رِ ] (اِ) اسم هندی بیخی است شبیه به تربد و طعمش بی حدت و ذیمقراطیس گوید در اول گرم و خشک و مسهل بلغم مائی و جهت امراض بارده نافع است. (تحفهٔ حکیم مؤمن). ابوریحان در صیدنه آرد: رازی گوید آن به تربد مشابهت دارد و بر این زیاده نکرده است.

کلمات هم‌قافیه با «شارف»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رف» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید