معنی شارشاه
6 بازدید
(اِخ) محمدبن شار ابونصربن محمد معروف به شارشاه از پادشاهان غرشستان در عهد سلطان محمود غزنوی و این شارشاه چون به عرصه رسید پدر وی شارابونصر ملک به وی بازگذارد. چون بر طاعت آل سامان نشو و نما یافته و در حجر رعایت ایشان روزگار گذاشته بود در برابر ابوعلی بن سیمجور که عصیان بر ملک نوح آغاز کرده بود سر فرونیاورد و ابوعلی ابوالقاسم فقیه را به محاصرهٔ قلاع غرشستان فرستاد و ابوالقاسم آن ولایت بگرفت تا امیر ناصرالدین به خراسان آمد و شارشاه و پدرش شارابونصر به نصرت ملک نوح برخاستند و انتقام از ابوعلی بکشیدند و با سر ولایت و مملکت خویش رسیدند تا در عهد سلطنت سلطان یمین الدوله شارشاه بخدمت تخت سلطان آمد و مدتی عزیز و مکرم ملازم خدمت بود لیکن پس از باز گشتن به وطن خود نافرمانی آغاز کرد و چون سلطان را ارادهٔ غزوی افتاد خواست که از هر طرفی لشکری فراهم گردد و مثالی به استدعای شارشاه روان کرد و عصیان او ظاهر شد. سلطان ابتدا کار او فروگذاشت و روی بمهم خویش آورد و چون از آن فارغ آمد و مجاهرت شارشاه بعصیان پیش او روشن گشت امیر حاجب آلتونتاش و ارسلان جاذب را بمناهضت او فرستاد. شارشاه در قلعه ای که بعهد سیمجوریان ملجأ ایشان بود متحصن شد و خزاین و ممالیک و حواشی و مواشی خویش بدان جایگاه نقل کرد و حاجب آلتونتاش و ارسلان جاذب پیرامن حصار او فرا گرفتند. ... شارشاه چون دید که کار از دست برفت زنهار خواست. سرانجام او را بدست آوردند و از قلعه بیرون کشیدند و اموال و خزائن او را غارت کردند و وزیر او بگرفتند و شکنجه بر کعبش نهادند تا ودایع و ذخایر و دفاین به دست باز داد و ولایت غرش و معاملات آن نواحی در مجموع ابوالحسن منیعی بستند و کوتوالی معتمد بر قلعه گماشتند و شارشاه را با تخت بندی که داشت بجانب غزنه بردند و چون او را به بارگاه سلطان رسانیدند بفرمود تا او را بینداختند و به تازیانه تعریک و مالش دادند و جایی محبوس کردند. (از ترجمهٔ تاریخ یمینی، نسخهٔ چاپی صص ۳۳۷ -۳۴۷). و رجوع به شارابونصربن محمد شود: همی ندید که بر گاه شار شیردلی است به تیغ شهر گشای و به تیر قلعه ستان. فرخی. خبر شنید که پیش از پی تو شار از گنگ گذشت و پیل پس پشت او قطار قطار. فرخی. نگاه کن که امیر جلیل تا بنشست بجای شار بفرمان خسرو ایران.فرخی. چو شار را بزد و مال و پیل او بستد کز آنچه زوبستد شاد باد و برخوردار. فرخی. در این دیار بهنگام شار چندین بار پلنگ وار نمودند غرچگان غر عصیان. فرخی.
کلمات همقافیه با «شارشاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر