معنی شارستان رویین
6 بازدید
[ رَ نِ ] (اِخ) نام شهری افسانه ای آن را مدینة الصفر خوانند. صاحب مجمل التواریخ دربارهٔ این شهر موهوم آرد: «جماعتی گویند اسکندر کرده است اما در سیر آن است که سلیمان علیه السلام کرده است، و در روزگار عبدالملک مروان، ظاهر گشت و سبب آن بود که چون عبدالملک بخلافت بنشست در خزینه کتابی یافت حکایت آن شهرستان در آنجا نوشته، و عجایت آن حکایت کرده و گفته که در آن جایگه کیمیاست، و خزاین و کتب سلیمان علیه السلام و یکی از فرزندان سلیمان علیه السلام آنجا نهاده است، و در آخر مغرب است، پس عبدالملک مروان را این هوس افتاد. وزیر خویش را با چهار هزار سوار و یکساله برگ راه راست بکرد، و پیش ملک حمیر فرستاد که گفتند که اگر کسی از این شهرستان آگهی دارد الا ملک حمیر نباشد». (مجمل التواریخ و القصص ص ۵۰۱)... بعد از آن ملک حمیر گفت ایها الوزیر این ساعت مرا با جماعتی پیران این ولایت با تو بباید آمدن بطلب شهرستان رویین... (مجمل التواریخ ص ۵۰۷)... و آن کیمیا و بعضی جواهر بدست وزیر به عبدالملک فرستادند، و اصل مال عبدالملک از آن کیمیا بود. (مجمل التواریخ ص ۵۱۱).[ رَ نِ ] (اِخ) بیکند. بیکند را در قدیم شارستان رویین میخواندند از استواری بسیار. (احوال و اشعار رودکی ج ۱ ص ۲۴۸). رجوع به بیکند و تاریخ بخارا ص ۲۲ شود.[ رَ نِ ] (اِخ) یکی از نامهای شهر بخارا بنا بقول مؤلف تاریخ بخارا مدینة الصفریه یا شارستان رویین بوده است. رجوع به تاریخ بخارا، ص ۲۶ و احوال و اشعار رودکی ج ۱ ص ۷۵ و ۲۴۸ شود.
کلمات همقافیه با «شارستان رویین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر