معنی شارد
7 بازدید
[ رِ ] (ع ص) استر رمنده. (دهار). رمنده. (منتهی الارب). رموک. گریزنده. نفور. چموش. شموس. جموح. (منتهی الارب). فرار. هارب. ج، شَرَد. (اقرب الموارد): عصمت یا نار کونی باردا لاتکون النار حراً شاردا.(مثنوی).[ رِ ] (ع ص) مجازاً به معنی پریشان. (غیاث اللغات). سرگردان. یاوه. گریخته. (یادداشت مؤلف).[ رَ ] (اِخ) شارذ. نام بتخانه ای است در کشمیر. رجوع به تحقیق ماللهند ص ۵۶ و ۵۷ شود.
کلمات همقافیه با «شارد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر