معنی شارة
5 بازدید
[ رَ ] (ع اِ) صورت. ج، شارات. (مهذب الاسماء) (دهار). || نشان روی. (دهار). || هیئت. || لباس. (دهار) (منتهی الارب). یقال: فلان حسن الشارة؛ ای حسن الهیئة و اللباس. (دهار). و منه حدیث عاشورا: کانوا یلبسون فیه نسائهم حلیتهم و شارتهم؛ ای لباسهم الحسن. (منتهی الارب). فحضرت المصلی و قداحتفل الناس بشهود عیدهم و برزوا فی اجمل هیئة و اکمل شارة. (رحلهٔ ابن بطوطه). || زینت. || فربهی. (منتهی الارب). و برای معانی فوق رجوع به اقرب الموارد ذیل شارة و شیار و شَوار و شورَة شود.
کلمات همقافیه با «شارة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر