معنی شارب
9 بازدید
[ رِ ] (ع ص) آب نوشنده. آشامنده. ج، شَرب. جج، شروب. (منتهی الارب). || شرابخواره. ج، شَرب. (مهذب الاسماء). در اصطلاح فقهیون، آنکه مسکر می آشامد. شارب الخمر، شرابخوار. باده خواره : و اگر توبه کنند زانی و شارب خمر... (تفسیر ابوالفتوح ج ۱ چ ۱ ص ۲۷۱).[ رِ ] (ع اِ) بروت. (السامی فی الاسامی) (مهذب الاسماء) (دهار) (منتهی الارب). یکی از دو بروت. بروت یک سوی لب زبرین. تثنیه، شاربان. (دهار) (اقرب الموارد). و شاربین. رجوع به شاربین شود. || مازاد بروت که بر لب زبرین گذرد. آبخوری. پیش بروت. موی سبلت که از دو جانب یا میان لب زبرین بروی دهان ریزد. (از اقرب الموارد): ینبغی للمحتسب ان یکون مواظبا علی سنن رسول اللََّه صلعم من قص الشارب و نتف الابط و حلق العانة و تقلیم الاظفار. هر کس که شراب حسد و حقد تو نوشد ساقی دهدش مژده ببرکندن شارب.سوزنی. - شارب گرفتن؛ ساده کردن بروت. احفاء. (تاج المصادر بیهقی). نیک بریدن بروت. (منتهی الارب ذیل ح ف و). - شارب مکرود؛ شارب بریده. (منتهی الارب). || سبلت. (السامی فی الاسامی) (منتهی الارب). تمام سبلت را شارب گویند و به این اعتبار تثنیه ندارد بلکه به اعتبار اطراف و اجزایش جمع بسته میشود. ج، شوارب. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || واحد شارِبَین و آن دو کنارهٔ بیرون ایستاده در زیر دستهٔ شمشیر است. (مهذب الاسماء) (اقرب الموارد). رجوع به شاربان شود. || (اِمص) سستی و ناتوانی جانور. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «شارب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رب» برای سرودن شعر