معنی شادی نمودن
6 بازدید
[ نُ / نِ / نَ دَ ] (مص مرکب) شادی کردن. ابتهاج. تبشیش. (مصادر اللغهٔ زوزنی). تبهج : فرود آمد از اسب گشتاسب زود بر او آفرین کرد و شادی نمود.فردوسی.
کلمات همقافیه با «شادی نمودن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر