معنی شادگان
8 بازدید
[ دَ / دِ ] (اِخ) (گلشن) در داستان خسرو و شیرین شاهنامه، از گلشنی به این نام یاد شده است : بشد تیز تا گلشن شادگان که بد جای گوینده آزادگان.فردوسی. چنین گفت شیرین به آزادگان که بودند در گلشن شادگان.فردوسی. براه آمد از گلشن شادگان ز پیش بزرگان و آزادگان.فردوسی. و رجوع به فهرست ولف و شاده شود.[ دِ ] (اِخ) نام یکی از بخشهای چهارگانهٔ شهرستان خرمشهر است. این بخش در شمال خاوری شهرستان خرمشهر واقع و محدود است از شمال به شهرستان اهواز، از خاور به بخش بندر معشور و هندیجان. از باختر به شهرستان خرمشهر و از جنوب به اراضی مسطح باتلاقی و خورموسی. موقع طبیعی آن دشت و آب و هوای آن گرمسیری است و مانند اغلب نقاط خوزستان گرمای آن در تابستان به ۵۸ درجهٔ سانتی گراد میرسد. از پنج دهستان بنام جراحی، درزی، حنافره، آبشار، ام الفخر تشکیل شده، جمعیت آن در حدود ۵۵ هزار تن و دارای ۱۲۳ پارچه آبادی است. ایستگاههای راه آهن منصوری و گرگر در این بخش واقعند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶). نام قدیمی فلاحیه که فرهنگستان آن را احیا نمود. و رجوع به شادکان شود.[ دِ ] (اِخ) دیهی است از دهستان پشتکوه باشت و بابوئی، بخش گچساران. شهرستان بهبهان واقع در ۷۸هزارگزی شمال راه شوسهٔ گچساران به بهبهان. موقع طبیعی آن کوهستانی، آب و هوای آن معتدل و مالاریایی است، ۲۵۰ تن جمعیت دارد. از آب چشمه و رودخانه مشروب میشود. محصولات عمدهٔ آن غلات، تنباکو، برنج، کنجد، حبوبات و لبنیات و شغل اهالی آن زراعت و گله داری است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).[ دَ / دِ ] (اِخ) (خور) نام خوری است که آب دیه شاختلخان واقع در دهستان باوی بخش مرکزی شهرستان اهواز از آن تأمین میشود. رجوع به شاختلخان و فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶ شود.
کلمات همقافیه با «شادگان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر