معنی شادورد

معنی شادورد

7 بازدید
[ وَ ] (اِ مرکب) شایورد. هاله باشد که بر گرد ماه واقع شود. (فرهنگ جهانگیری). طوق و هاله و خرمن ماه باشد. (برهان قاطع). داره. طفاره. قرن الشمس : چو ترکی و مه گرد او شادورد چو ناورد گاه یلی در نبرد.اسدی. چنانکه شادورد ماه بماه محیط باشد خندقی سازند. (تاریخ بیهق). التحجیر؛ گرد شدن ماه بخطی باریک و با شادورد شدن در میغ. (تاج المصادر بیهقی). || تخت پادشاهان. (از فرهنگ جهانگیری) (برهان قاطع). سریر. اریکه : جهاندار بر شادورد بزرگ نشسته همه پیکرش میش و گرگ.فردوسی. بدین گونه از شادورد مهی همی گشت تا شد بروی زمی.فردوسی. || به معنی مطلق فرش باشد از گلیم و قالی و مانند آن. (برهان قاطع). گستردنی. || (اِخ) نام گنج هفتم است از جملهٔ هفت گنج خسروپرویز. (فرهنگ جهانگیری). نام گنج هفتم است از جملهٔ هشت گنج خسروپرویز. (برهان قاطع): دگر گنج بد شادورد بزرگ که گویند رامشگران سترگ. فردوسی (از فرهنگ جهانگیری). || (اِ مرکب) پرده ای است از موسیقی. (فرهنگ جهانگیری) (برهان قاطع).

کلمات هم‌قافیه با «شادورد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید