معنی شادمانگی
4 بازدید
[ نَ / نِ ] (حامص مرکب) شادمانی : تا نماز شام غارتی آوردند و همه می بخشیدند و منجم مالی یافت صامت و ناطق و کاغذها و دویت خانهٔ سلطانی گرد کردند و بیشتر ضایع شده بود نسختی چند و کتابی چند یافتند و بدان شادمانگی نمودند. (تاریخ بیهقی چ غنی -فیاض ص ۶۲۸). اما بدان نامه بیارامید و همه نفرتها زایل گشت و قرار گرفت و مرد بشادمانگی برفت. (ایضاً تاریخ بیهقی ص ۹۱). منتصر به بخارا آمد و اهل بخارا بقدوم او شادمانگی نمودند و یکدیگر را تهنیت میکردند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۸۰).
کلمات همقافیه با «شادمانگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر