معنی شادمانه گشتن
6 بازدید
[ نَ / نِ گَ تَ ] (مص مرکب) شادمانه شدن. شادمانه گردیدن : دیگر روز امیر بر تخت نشست رضی اللََّه عنه در صفهٔ بزرگ و پیشگاه، و وزیر و ارکان دولت و اولیا و حشم بدرگاه آمدند، سخت شادمانه گشتند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۵۱۷). کس از آن جمله شادمانه نگشت به تب گرم و خام یازهٔ من.سوزنی (هزلیات). پس چون ملک سخن بیب بشنید شادمانه گشت و خرم شد. (تاریخ قم ص ۸۰).
کلمات همقافیه با «شادمانه گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر